زمانی توجه کلی به داشتن دانش معطوف بود وبشر برای تسلط همه جانبه خود برمتغییرهای محیطی ،وجود دانش را لازم وضروری می دانست زیرا همواره معتقد بود که با تکیه بردانش است که می تواند برجایگاهی از پیشرفت تکیه بزند وبه دنبال مجهولات زندگی خود بگردد . این بودکه به صورت سراسیمه وجسته گریخته شروع به انباشت مفهومی که تصورش بر آن همان دانش بود ، نمود.شاید تصور اینکه این دانش باید زمانی به خرد تبدیل شود وحتی تداعی الگوی خرد که از دانش واطلاعات شروع شده وسپس به دانش وخرد می انجامد ، تصوری مشکل ومبهم بود. رویکردهای مدیریتی جدید وپیشرفت زمان مفهوم مدیریت دانش به جای دانش اندوزی عطف به این سوال در اذهان جایگزین نمود که " درصورت استفاده ازدانش وسیر آن درمسیر الگوی خود، تلنبار کردن مجموعه ای ازدانش بدون مدیریت صحیح ازآن چه فایده ای دارد؟". این بود که بشر برای اینکه از این جریان عقب نماند، به صورت تدریجی وگاه ناخواسته مفاهیم مدیریت دانش را که دال بر استفاه بهینه وهرچه بیشتر از دانش اندوخته شده بود ، وارد سطور تخصصی ونیمه تخصصی خود نمود. مدیریت دانش رویکردی است که برای استفاده هرچه بیشتر و بکارگیری حداکثر پتانسیل موجود در جهت رفع نیازهای جاری سازمان به کاربرده می شود. همچنان که ازناآرامی واژه ها بخصوص درحوزه های پایایی همچون کامپیوتر وکتابداری واطلاع رسانی وسایر حوزها ، با خبرهستیم ، امروزه مدیریت دانش جای خود را به دانش مدیریت دانش داده است. چون همواره این عقیده وجود دارد که مدیریت بهینه دانش درهر عصری نیازمند دانش مربوط آن عصر است. شاید بی ربط نباشد اگر بگوییم ، مدیریت دانش یا دانش مدیریت دانش هرکدام که برتر وپسندیده باشد تلاشی است برای ساماندهی به خیلی عظیم از داده ها واطلاعات که بدون حساب درحال انباشت است.
خد ا به داد دانشگاه ها ی این مملکت برسد(افشاگری گوشه ای از آنچه که امروز در دانشگاه های این مملکت می گذرد)
گروه ها ی جامعه ، مسولین محترم ، زمام داران دلسوز، متفکران فکور، اساتید معزز، دانشجویان بیچاره....، خطر این مسائل راامروز به شما حضرات گوشزد می کنم .
عمل خواهم کرد،گویی آن چه می کنم تغییری را سبب می شود.(ویلیام جیمز)
این نوشتار را با این جمله آغازمی کنم،زیرا امیدوارم که این روشن گری ها بتواند مقدمه ای برای یک تغییر ویک بهبود باشد.البته ما عادت نداریم که آنچه را مسلم و روشن است ، به قلم بکشیم اماهمواره این اندیشه که ما بسیاری ازچیزهای را که برآن آگاه هستیم وچون بدان توجه نمی کنیم ، بارها شده است که ازآن متضرر شده ایم ودورخودمان به دنبال علت آن بگردیم، ذهن نگارنده را آشفته است.آنچه دراین متن بعد از بارها استخاره ، نگاشته می شود شکوه ی کوتاهی از وضعیت دانشگاه ها ومراکز علم آموزی در کشور است ویک سری تألمات خاطر نویسنده را که دربدو ورود به دانشگاه درمقطع کارشناسی بر وی گذشته است به همراه یک سری ازروشن گری ها ازاساتید صاحب نظر ودانشجویان دانشگاهها وموسسات آموزش عالی ایران که هرگز به صورت رسمی ابرازنشد وبه قول معروف "بین خودمان باشد" در آمد و درگوشه وکنار محیط های که باید همة هم وتلاش درآن جا صرف یادگیری وآموزش شود، به صورت نجوا وپچ پچ بین اساتید ودانشجویان ودانشجویان با دانشجویان رد وبدل می شود ، را به تصویرمی کشد.
همچنان که آمد ، این روشن گری ها نظر نگارنده است وحاصل تجربه دوره کارشناسی وهم اکنون دوره کارشناسی ارشد است. شاید عده ای از اجله نگارندگان و به قول خودشان اهل قلم ، آنچه را که دراین نوشتار آمده است به خورد قوه تخییل وتحلیل وتوجیه خود دهند و خروجی آن چیزی بسیار مشمئز کننده باشد.چون ما دراین فضا عادت نداریم که انتقاد کنیم- درعین حال که انتقاد پذیرنیستیم - بلکه به ما یاد داده اند با تمام وجود وبا توسل به هر فکر و منطقی که بوده است ازخود دفاع کنیم که این نوع خطا و ویرانگری درخطاهای چهارگانه که علامه خواجه نصیرالدین طوسی درکتاب اخلاق ناصری به آن اشاره می کند ، ازنوع شهوت است وعاقبت آن سقوط در دره نابودی است.اگرچه نگارنده این متن قصد ندارد که به زبان طنز وازاین نوع زبانها قلم بزند اما به ناچار درجاجای از این متن به آن دامن می زند وآن رابرای بیان مقاصدخود به خدمت می گیردهرچند قلم نگارنده دراین فن جوان است . بنابراین پیشاپیش ازکاستی های موجود دراین نوشتار پوزش می طلبم ولی همواره امیدوارم که آنچه را مد نظرم دارم، بتوانم به خوبی بیان بکنم.
وضعیت اسفبار تحصیل وعلم آموزی دردانشگاه هاو موسسات آموزش عالی این دیار برکسی پوشیده نیست.سیستم آموزشی و وضعیت تحصیل درایران درمیان گردبادی از مشکلات وناکامی ها ونواقص به کارخود ادامه می دهد وهرروز بلندتر از دیروز این فریاد شنیده می شود که "بابا این سیستم که آقایان انقلاب فرهنگی عینا" آن را از سیستم آموزشی سایر کشورها رونویسی کرده اند به درد ما نمی خورد، این سیستم دراینجا چاره ساز نیست ،بابا بدرد نمی خورد" ولی کو گوش شنوا؟!
اعتراض کردیم ،تجمع کردیم ،شب نامه دادیم ، خدامی داند که هزار بار دست به هرکاری زدیم تا کسی بیاید وبه حرف ما گوش بدهد .عاقبت بعد از چند دهک ، مسولی از وزارت بهداشت را فرستاندند تا به حرف های ماگوش بدهد اما یک گوشش را به موبایلش داده بود وبا گوش دیگرش خودکار را به خدمت گرفته بود ، ازآنجائیکه ما دانشجوی گروه پزشکی بودیم ، داد زدیم بابا این چه کاریه خودکار پرده گوشت را پاره می کند غافل ازاینکه پرده گوشش خیلی وقت بودکه پاره شده بود پس خاک برسر مای بی عرضه ! با هزارزحمت توانستیم به حاج آقا بهمانیم بابا فکری به حال این واحدهای درسی بکنید، بابا ما الان درقرن بیست ویکم هستیم ، با وجود گذشت دو دهک از نفوذ کامپیوتر واینترنت به دانشگاه ها وموسسات آموزش ما، دیگر وجود 2 واحد ماشین نویسی فارسی و2 واحد ماشین نویسی لاتین برای دانشجویان رشته کتابگزاری یعنی چه؟! اتفاقا خیلی خوشش آمد وقبول کرد که آنها راحذف کند ، حذف کردند وبجای آن 2یا 3 واحد اقتصاد اطلاعات گذاشتند، حالا بیا و برای اقتصاد اطلاعات مدرس پیدا کن !یادم است که هیچ کدام ازیک استاد ثابتی که درگروه کتابداری دانشکده ما بود (آخه گروه ما تنها یک استاد داشت ، مابقی اساتید مدعو بودند چون دانشگاه ما جزو دانشگاه های دسته اول بود که همه تلاش وامکاناتش را صرف تربیت دانشجویان پزشکی می کرد این هم ازدانشجویان رشته پزشکی ما! بیچاره ها یا بیکار می پلکند یا چند مدتی است از طرف دولت خدوم برای دل خوشکنی آنها اسم پزشک خانوار، پزشک روستا، پزشک مجازی و...داده اند.همین چند وقت پیش بود که وزیر محترم بهداری فقط برای یک دفعه اعلام کرد که - به قول یکی ازاساتید ازدهنش دررفت- گفت که 56 درصد ازعلت مرگ ومیر تشخیص نادرست پزشکان محترم است ؟! بابا تو را خدا جمع کنید این دسته اولی ودسته دومی را) قبول نکردکه بیاید سرکلاس وبه دانشجوها فرافضا ! را تدریس بکند ! تا باالجبار مدیر گروه مفلوک را موظف به انجام این ماده ابلاغی کردند. آخه کسی نیست که بیاید بگوید "ما کشورجهان سومی، که هنوز دربادیه های بی خبر ی مشغلویم وبه هزاربدبختی توانستیم یاد بگیریم با نفت مان تجارت کنیم، آن هم به این شکل ،تجارت اطلاعات واقتصاد اطلاعات کجای این مملکت جا دارد پس به خاطر خدا! چرا به دانشجوها یک مشت تئوری تحویل می دهید". یادم است یکی ازاساتید می گفت تدریس این درس برایم خیلی مشکل است چون هرچه می گردم نمی توانم مثالی عینی پیدا بکنم تا مطلب را به دانشجوها بفهمانم ،همیشه مجبورم که بگم بچه ها آون ورآب ها این طوری است ؟! با خودم گفتم که "آخه اون ور آبها به این ور چی" ! ای خدا
یادم می آید، یک روزی که به دانشکده رسیدم، دیدم که عده ای دریک جا جمع شده اند وسروصدای مبهوتی سراسر فضا را اکنده است .یکی ازبچه ها گفت که دوتا ازاساتید دارند سر تملک کلاس باهمدیگردعوا می کنند ! من یکی ازآن اساتید راکه یک خانم بسیار باسواد بود و درس خوانده خارج بود، می شناختم .صورتش سرخ شده بود انگار از بچه ها خجالت می کشید .جریان ازاین قراربوده است که این استاد بسیار متشخص به همراه دانشجویان تحصیلات تکمیلی آنجا مشغول ، بگذارید بگوییم علم آموزی بودند، که استاد دوم به همراه خیل دانشجویان دوره کارشناسی – کسی نیست به اینها بگویید" آخه کجای دنیا یک کلاس دوره کارشناسی بالغ بر40 نفراست ودریک کلاس 20 متری تشکیل می شود"- وارد می شود وادعای مالکیت کلاس رامی کند وعرض می کند "من در این ساعت اینجا کلاس دارم ، وقت کلاس مارانگیرید وسریع کلاس را ترک کنید"استاد دومی هم به اش برمی خوره ، وعاقبت اساتید دهن به دهن می شوند وهر چه ازدهن مبارکشان درمی آید نثارهمدیگرمی کنند . استاد دومی که مشغول تدریس به دانشجویان ارشد بوده ،دروسط ترم کار را رها می کند ودیگر آن دانشکده آفتابی نمی شود، این درحالی بوده است که حتی یک نفرازمسولین وزمام داران دانشکده انجا حضورپیدا نمی کنند ازترس اینکه نکنه ....
دلم نمی خواهد که گوشه ای از آنچه را درخوابگاه های دانشجوی دانشگاه های ما می گذرد به قلم بکشم ، زیرا همواره از ترقیم جملات تاسف بار و بیان وخامت اوضاع نگرانم. هرچه که شما بخواهید از شیر شتر گرفته ،تا جون آدمی زاد ،دراین محافل که به آن خوابگاه های دانشجویی گفته می شود ،پیدا می شود . اما خواهش می کنم که به دنبال علم آموزی ،تذهیب نفس ، درس خواندن ،تحقیق وپژوهش ،نشاط ،امید به زندگی، نوآوری وشکوفائی ،جدیت ،تلاش وپشتکار و چیزهای ازاین گروه ومقوله نگردید " ما نداریم ، یک سری به مغازه بغلی بزنید".خوابگاه های دانشجوی ما فاقد هرگونه شرایط لازم وحتی کافی هستند واکثر اوقات دانشجویان در اعتراض به برنامه غذایی ، تعرفه های نادرست مصوبه، اعتراض به کمبود جیره خشک و تر ، ایجاد سرگرمی برای خود ، از دود کردن سیگار وهم خانواده هایش گرفته تا تماشای فیلمهای وسترن و ترسناک وازاین قبیل ،چت وسرگردانی در سایت های اینترنت و بحث های که هیچ بویی از دانش وهم خانواده هایش نمی دهد ، مختوم به سحر می شود. اکثر دانشجویان تا پاسی ازشب درحال تماشای فیلم ، تجمع دراتاق ها وصرف وقت خود با شوخی وجوک گفتن و امثالهم ، دود کردن سیگار وقلیان ویا پرسه زدن در خیابان های اطراف خوابگاه ، بیدار می مانند وفردا لنگ ظهر که بساط کلاس ودانشگاه و درس برچیده شده است ، ازخواب غفلت بیدار می شوند وتازه می فهمند که دیشب بر آنها چه گذشته است . اما متاسفانه دوباره تلاش را برای خلق دیشب به کار می آندازند ودیگر هیچ !!
من یک هم اتاقی داشتم که اتفاقا پزشکی می خواند . او جزو دانش آموزان نخبه وکاردرست دردوره تحصیل خود بوده واز آنهایی بوده که دو سال را یک سال خوانده و جهشی آومده بود بالا. او توانسته بود که با رتبه 134 منطقه 2 وارد دانشگاه شود ورشته پزشکی را دنبال کند. باور کنید این بشر درطول ترم حتی یک ساعت درس نمی خواند، اکثر اوقاتش را با هم کلاسی هایش به بطالت می گذراند و اکثر شب ها آنقدر دیر از خیابان گردی می آمد که پشت درخوابگاه می ماند ومجبور بود که شب را در پارک ها ی اطراف خوابگاه به روز برساند. او به من می گفت " من هیچ وقت به پزشکی علاقه نداشتم ولی دیگران برای من تصمیم گرفتند، خودم هم یک جوری مقصرم آخه جو گیر شدم وپزشکی را انتخاب کردم، همین است که می خواهم یک روز از این مملکت بروم ".
یک روز یکی از اساتید از اینکه دانشجویانش سرکلاس درس حاضر نمی شوند ویا بعد از ثبت حضوری درکلاس درس آن را ترک می کنند ، ابراز نگرانی می کرد وآن را برای چاره جویی پیش مدیرگروه به بحث وچاره جویی گذاشته بود.
برای دانشکده ما یک رئیس جدید آمده بود اما با آمدنش تشکلیل کلاس ها به قول خودمانی تق ولق شد. بعدها فهمیدیم که این آقای دکتر درجمع اساتید محترم دانشکده گفته بود" رویکردهای مدیریتی جدید درآموزش بخصوص گروه های پزشکی بساط جزوه و رساله نویس را برچیده است" وتمامی اساتید را نسبت به اعمال این ماده واحد موظف کرده بود. این بودکه اساتید بهشان برخورده بود وکار خود را با آن سخت دیده بودند، به بهانه دفاع از دانشجو ونگرانی از اینکه بی سواد یا کم سواد بار بیایند، با ماده واحده مخالفت کرده بودند .. یادم است یکی از این اساتید سرکلاس گفت " جزوه دادن و رساله نویسی تنها راه اداره کلاس است برای اینکه یکی با موبایلش مشغول نشه ، آن یکی چرت نزه و دیگری شیطنت نکنه " !! . هیچی اساتید یا سرکلاس حاضر نمی شدند ویا از هرفرصتی برای چغولی این آقای دکتر استفاده می کردند عاقبت برش داشتند رفت پی کارش!
یکی ازاساتید برایم تعریف می کرد "دیروز جلسه تحصیلات تکمیلی داشتیم ، آنچه برما رفت برظالمان برود .جلسه درمیان تعریف وتمجیدها، یک هو 180 درجه رنگ باخت.آخه چند وقت پیش مدیر گروه ما را که ازاساتید بسیار باسواد وفعال بود به زور بازنشست کردند وگفتند" برو یک جای دیگر برای خودت یک عنوانی پیدا کن، چه می دانم! هرچی مثلا مسول امور جوانان دردانشگاه ؟!یک استاد که از اون ور آب به هزار بارخواهش و تمنا آورده بودند برای جانشینی مدیرگروه سابق – آخه چون هیچ یک از اساتیدحاضر به قبول زحمت مدیرگروهی نشده بودند- ودائم پوزش را به دانشجویان بدبخت می دانند که "یک استاد کارکشته اون ورآبی برایتان آورده ایم" تقاضای دفترکار ، تلفن مستقیم ومنشی وهزار کوفت وزهرماردیگرداده بود ومسولین دانشکده هم به ناچار برایش این امکانات رامهیا کرده بودند. مثلا یکی ازکمک ها ی کتابخانه را منشی اوکرده بودند- بمیرم برای کتابخانه وکتابداری این مملکت که بازهم مضلوم واقع شد- بله ،غافل ازاین که حس حسادت وکج فهمی اساتید سایر گروه ها را بخصوص خانم ها- چون مورد نظر هم خانم بود- برانگیخته بود ودراولین جلسه تحصیلات تکمیلی که با حضور مدیر گروه جدید وگران سنگ برگزار شده بود، یکی ازاساتید خانم هرآنچه دل تنگش خواسته بود، گفته بود. او علاوه برمنشی ،تلفن واتاق کارخصوصی، خواستار راننده شخصی ویک گروه جاز هم شده بود! پناه برخدا ! هیچی ، جلسه تحصیلات تکمیلی به هم ریخت وتمام وقت صرف دعوا وحملات بیرحمانه اساتید به همدیگرشده بود" وقتی این استاد-که درصداقتش شک ندارم آخه همه اساتید دیگر و مسولین دانشکده ازش متنفربودند . چون من یاد گرفته ام کسی که مردم ازش متنفرند آدم خوبی است و چون تحمل خوبی او را ندارند دائم ازش بد می گویند- این جریان را برایم بازگو کرد دو دست پشیمانی وندامت از ورود به دانشگاه را برسر کوفتم وهزار بار بر این بخت بد، لعنت فرستادم. استاد درادامه گفت که" هیچی آخرش گروه اساتید معترض موفق شدند و چون نتواستند برای همه اجله اساتید این امکانات رافراهم کنند ،خط تلفن خانم دکتر ما را هم قطع کردند" وهم اکنون این خانم دکتر ما، کار را بدون خط تلفن ثابت ادامه می دهد، یا شاید رئیس دانشکده یک خط ایرانسل را یواشکی برایش خریده است وکف دستش گذاشته است .کسی نیست به این ها بگویید" بابا اساتید ما با هم قهرند، اون وقت شما ازطرح هم اندیشی اساتید دانشگاهی حرف می زنید وبدان دل خوش کرده اید!" زهی خیال باطل!
(به تأثی ازچرندوپرند مرحوم دهخدا) "مگر از جانم سیر شده ام که بردارم بنویسم " اینکه می گویند: "حدیث مطاوعه وپیروی فرهنگ وتمدن بشری ، ازفرهنگ وتمدن ایرانی، حدیثی بس متواتر است که شرط ثبوت آن بارها به اثبات رسیده است"کشک است . می خواهم بگوییم که ما ایرانیان تنها عادت داده شده ایم که به گذشته مجازی که ظاهرا" پرافتخار بوده است ! بنازیم. به قول معروف" گوییم که پدرتوآدمی بود فاضل،ازفضل پدرتوراچه حاصل ؟! چرا همیشه باید بگوییم ما این بودیم و آن بودیم ! بابا تو را به خدا بس کنید، بگوید الان چه هستیم؟!
قدمت دانشگاه به مفهوم امروزی درکشور ما به زحمت به یک سده می رسد.آنها که دانشگاه را وارد این مملکت کردند به حدی - حالاخواسته یا ناخواسته- به این مملکت خیانت کردند که مغول کرد!؟ .شما وقتی می خواهید درمیان هزاران کانال ماهواره به جستجو وتورق بپردازید، تنها با خرید یک رسیور نمی توانید موفق شوید. این رسیور <ال ان بی > می خواهد، دیش می خواند ، دیش پایه می خواهد، پایه خودش هزاران پیچ ومهره می خواهد وباز هم همه این امکانات کافی نسیت، زیرا باید دیش به یک مسیر دردسترس سینگنال ها هدایت شود ورسیور برنامه دارشود،تنظیم شودو...، آنگاه است که شما می توانید به مقصود وهدف خود برسید. بدهی است که اگرهرکدام از این عوامل آماده نباشند، یا بطورکامل آماده نباشند، شما در دریافت تصویر دچارمشکل خواهید شد . رسیور تنها یک بخش قضیه است که وجود آن لازم، اما برای تکمیل مجموعه کافی نیست. هدف ازاین مثال توصیف وضعیت دانشگاه است که اگر واقعا" دانشگاه می خوهیم این دانشگاه ملزومات می طلبد ، یک سری ملاحضات می خواهد. بانیان دانشگاه آمدند ، نگاه کردند دیدندکه اون ورآب ها ، دانشگاه دارند پس ما هم باید دانشگاه داشته باشیم حالااین دانشگاه که گفتی یعنی چه ؟ ها. مثل اینکه ما برای شب نشینی به منزل همسایه مان می رویم ، می بینم ما که درحسرت یک سریا ل یا فیلم سینمایی قشنگ از تلویزیون ماندیم ، چطور که مش قاسم تمایلات دیداری وشنیداریش را با تورق درهزاران کانال گوناگون دنبال می کند! این سوال درذهن ما خواهد بود تا بلاخره آخر شب نشینی می فهیم که مش قاسم ماهواره دارد، چرا ما نداشته باشیم . مای ازهمه جا بی خبر چون فقط رسیور را دیده ایم ، فکر می کنیم که تنها رسیور کافی است. بله بزرگواران ، متاسفانه ما دیرفهمیدیم وباز متاسفانه، که کج فهمیدیم !! دیدند که دانشگاه یک ساختمان یا اغلب چندین ساختمان است که عده ای آدم میانسال یا پیر دارد ،که به آنها استاد گفته می شود. یک عده آدم جوان هم به عنوان دانشجو باید باشند که ازاین عده چیز یاد بگیرند و یک سری که می آیند ومی روند و به آنها کارمندان وکارکنان دانشگاه گفته می شود.درست همین مدل را دراین بلاد پیاده کردند، غافل ازاین که این دانشگاه ، <ال ان بی > می خواهد،دیش می خواهد ، مسیر و هزار کوفت و زهرمار دیگر می خواهد .اگرچه بی انصافی است اگرنگوییم ، بعدها برای آن< ال ان بی> ودیش وسایر ملزومات را آورند اما بازهم به طور نصف ونیمه وناقص وهرگز به این رسیور مسیر نداند. پس چطور می توان انتظار داشت که ازاین رسیور ما شاهد تولید علم باشیم ،شاهد شکوفائی ونوآوری باشیم ،شاهد تخصص باشیم ، شاهد تعهد باشیم ؟!
دیگر نمی خواهم بحث دانشگاه آزاد ، پیام نور- به قول بابام پیام پول- دوره ها ی پودمانی وفراگیر وضمن خدمت وهزار کوفت و زهرمار دیگر را به میان بیاروم ، فقط می خواهم بگویم " بابا کج فهمی را کناربگذارید، دیگر فجایع بس است، به خدا دوره آموزش از راه دور رشته های دانشگاهی به درد اینجا نمی خورد"شایدبگویند ای ارتجاعی ! دارند جلوی پیشرفت وجهانی شدن این مملکت را می گیرند"؟! طبق سرشماری سال 85 مرکزآمارایران تنها 22 درصد از خانوارها ی ایرانی کامیپوتر دارند وجدیدا" وزیر محترم اعلام کرد که ضریب نفوذ پذیری اینترنت درمیان خانوارهای ما کمتر از6 درصد است . همین دولت الکترنیکی که راه انداختید وبرای مدتی مردم را با آن مشغول کرده اید، برای هفت پشت مان بس است ! اومدیم این شرکت
امروزه باکمال تاسف دانشگاه ها ی ما تنها محلی برای سورچرانی عده ای افراد از خدا بی خبر تبدیل شده است، که صدای ساز ودنبک آنها عده ای ازهمه جا بی خبرشده ها را هم به حرکات موزون وامی دارد. آنچه دردانشگاه وموسسات آموزشی عالی دنبال می شود، هرچه هست جز علم آموزی ،جز یادگیری است .–ا ین میزان ثباتی را که امروزه دانشگاه های ما دارند به خاطر وجود عده ای از مترقی خواه های مومن به معنای کلمه است ،که باوجود این همه مشکلات هنوز تلاش می کنند- دانشگاه امروز محلی برای پرکردن اوقات فراغت متمولین ، منبعی برای کسب مدرک دانشگاهی و پوز دادن با آن ، خوش گذرانی خوک صفتان ، محل کسب عده ای پول -پرست ، محلی برای هپولی کردن مقداری از پول نفت و محلی برای اینکه بگویند" بله ما هم دانشگاه داریم" ای این دانشگاه بخورد توی سرتان!!
به جرات می توان گفت فارغ التحصیلان دانشگاهی- درحدود 70درصد، سوای نورچشمی ها - درایران جزو مفلوک ترین گروه ها ودسته های جامعه هستند. آخه آنها چه دارند ؟ سواد درست حسابی ؟! موقعیت اجتماعی ؟! مهارت درست وحسابی ؟! موقعیت اقتصادی ، فرهنگی ، سیاسی؟! چه کسی بعد از گذشت چندین سال درس خواندن فلاکت بار در دانشگاههای ایران به سراغشان خواهد رفت؟ ازآنها دست خوشی خواهد کرد؟ به آنها کار مناسب ودرخور شأن ومهارت شان پیشنهاد می کند ؟ آنها را ازنظرمالی تامین خواهد کرد ؟ آنها را بیمه خواهد کرد؟ آنها را به حساب خواهد آورد؟! پنا ه بر خدا ! وای به حال این قشر!!
من درآخر می خواهم بدانم که چه کسی مقصر است؟؟ بابا به خدا همه بی گناهیم! "آری من وتو بی گناهیم ، اوهم بی تقصیر است ، پس لابدکار، کارسوم شخص است". فقط این جمله را اضافه کنم که تنها اذعان به این نواقص و مشکلات که گاه گاهی ازسوی مسئولین صورت می گیرد ، چاره ساز نسیت . "
شاید عده ای با دست بردن درکیسه توجیه وتحلیل خود این چنین استنباط کنند که " درست است که مایک سری ازاین مشکلات را البته نا با آن شدت و حدت که بیان شده است ، دردانشگاه های وموسسات آموزش عالی داریم ، اما نباید ما فقط این مشکلات را ببینیم وچشم را بر خوبی ها و ارکان سالم و قوی ببندیم واز یاد آنها غافل شویم ". البته که این طور است ، اما نباید که توجه به این خوبی ها ، بدی را ازیاد ما ببرد . البته که باید دانشگاه ها تمام خوبیت باشند چون این شرط بقای آنها است . مثل این است که فردی با درد پهلوی چپ به کلینک مراجعه می کند وپس ازطی مراحل آزمایش وسونوگرافی متوجه می شودکه کلیه چپش سنگ ساز است . آیا این فرد به بهانه اینکه کلیه سمت راستش ، کبدش ، چشم هایش ودیگر اعضای بدنش سالم است ، باید ازمعالجه وپیگیری سنگ ساز بودن کلیه چپش سرباز بزند ؟خود را با این توجیه گول بزند که سایر اعضایم که سالم است ؟!
بیاید به خاطرخودمان دست به دست هم دهیم ، به وضعیت دانشگاه ها وموسسات آموزش عالی درکشورعزیزمان رسیدگی کنیم .دلسوزانه ، مجدانه برای اصلاح آن بکوشیم،دست در دست همدیگر بگذاریم وبار این مشکلات را از دوش این سیستم برداریم.
ازاساتید محترم وصاحب نظر دراین زمینه ، که برمطالبی که دراین نوشتار آمد ، محیط هستند ، تقاضا مندم که کم فروشی نکنند وبه ما کمک کنند ونظرات کارشناسانه خودرا دریغ نکنند- البته با ز اگرکسی با آنهاگوش دهد .
به امید فردای بهتر برای ایرانی بهتر
به زودی در این وبلاگ منتشرمی شود" خدا به داد دانشگاه های این مملکت برسد(افشای گوشه ای از آنچه امروزه دردانشگاه هاوموسسات عالی ایران درجریان است)

